حسن حسن زاده آملى
485
هزار و يك كلمه (فارسى)
از اينصورت كه يكسر آفرين است * چه خواهد آنكه صورت آفرين است ز بالقوه سوى بالفعل بشتاب * مقام خويش را درياب و درياب غرض اينكه فلسفه به معنى علم و معرفت به اسرار كلمات وجودى به قدر طاقت بشرى است ، بنابراين هيچ فيلسوفى با فيلسوفى و هيچ فلسفهاى با فلسفهاى يعنى هيچحكمتى و هيچدانشى با دانشى از آن حيث كه دانشاند دعوا و نزاع ندارد . يكى در رشته گياهشناسى كار مىكند ، و ديگرى در جانورشناسى ، و آن ديگر در زمينشناسى ، و آن ديگر در ستارهشناسى ، و هكذا در رشتههاى ديگر طبيعى كه دانش فيزيك است ؛ و ديگرى در إلهيات تفكر و تعقّل مىنمايد كه معرفت به متافيزيك و ماوراى طبيعت است ؛ چنان كه دانشمندى چشم پزشك است ، و ديگرى دندان پزشك است ، و ديگرى متخصّص در امراض گوش و حلق و بينى است ، و ديگرى آناتوميست است كه در علم تشريح كار كرده است و كالبدشناس است ، و ديگرى روانشناس است و روان ماوراى طبيعت است ، و همگى سروكارشان با انسان است و با هم هيچتنازع و تزاحمى ندارند . آرى ممكن است كه در طرق رسيدن به مقصود ، اختلاف نظر پيش آيد . مثلا براى رسيدن به پشت بام مقصود ، يكى بگويد از پلّكان بالا برويم ، و دومى بگويد با نردبان ، و ديگرى بگويد با آسانسور و يا يكى در حدّى توقف كند و ديگرى او را بيدارى دهد و بگويد بالاتر بيا كه خبرهايى است ، چنان كه إلهى به مادّى اين هشدارى مىدهد و براى او در اثبات ماوراى طبيعت برهان اقامه مىكند از اينگونه اختلافها كه اشاره كردهايم پيش مىآيد ، و لكن در حقيقت اختلاف واقعى بين دانشى و دانشى نيست . و خود فلسفه همانگونه كه صدر المتألهين فرمود دليل و برهان اسرار دين است جز اينكه لفظ فلسفه و فيلسوف واژه يونانى است ، و كسى را رسد كه بجاى آن دو ، حكمت و حكيم و يا كلمات ديگر معادل و مشابه آنها را به كار برد . بلى برترى بعضى از علوم را بر بعض ديگر نمىشود انكار كرد . مثلا در ميان علوم طبيعى علم گرانقدر طب را ارج و اهميّت فوق العاده است كه پشتوانه حيات